تحولات منطقه

 در جهانی که شتاب، اضطراب، تنهایی و میل به رسیدن، فرصت مکث‌ کردن را از انسان گرفته است، شاید بازگشت به شاعری که قرن‌ها پیش از رنج‌های ذهن و سرگشتگی انسان سخن گفته، چندان هم دور از انتظار نباشد.

چاره مولانا برای جانِ بی‌قرار انسان معاصر
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

در جهانی که شتاب، اضطراب، تنهایی و میل به رسیدن، فرصت مکث‌ کردن را از انسان گرفته است، شاید بازگشت به شاعری که قرن‌ها پیش از رنج‌های ذهن و سرگشتگی انسان سخن گفته، چندان هم دور از انتظار نباشد. در روزگاری که انسان معاصر بیش از همیشه درگیر پرسش‌هایی درباره معنای زندگی، آرامش روان، امید و نسبت خود با جهان است، این پرسش دوباره مطرح می‌شود که آیا سخنان مولانا هنوز می‌تواند با زندگی امروز ما نسبتی برقرار کند؟ آیا می‌توان از میان اشعار و اندیشه‌های او راهی برای بهتر زیستن پیدا کرد؟ آیا مولانا با فاصله‌ای چند صدساله، هنوز می‌تواند با انسان امروز سخن بگوید؟ به مناسبت روز بزرگداشت مولانا، به‌سراغ دکتر ناصر مهدوی، استاد عرفان و فلسفه اسلامی دانشگاه شهید بهشتی و مولاناپژوه رفتیم تا نسبت میان مولانا و انسان معاصر را از زاویه‌ای دیگر بررسی کنیم؛ اینکه کدام بخش از اندیشه مولانا از زمانه خود عبور کرده و هنوز برای انسان امروز حرفی برای گفتن دارد و چگونه می‌توان از آموزه‌های او درباره عشق، خودشناسی، مرگ، صبر، کنترل ذهن و شکرگزاری، نه فقط به‌عنوان میراثی ادبی، بلکه به‌عنوان راهی برای تأمل در شیوه زندگی امروز استفاده کرد.

اشعار مولانا در زمانه امروز چه نسبتی با جهان‌بینی انسان معاصر دارد؟

متفکران بزرگی در تاریخ بوده‌اند که حرف‌های مهمی زده‌اند و اندیشمندان بزرگی وجود داشته‌اند که در دوره‌های مختلف تاریخی، سخنان گوناگونی گفته‌اند. برخی از آن سخنان کاملاً متأثر از زمانه آن شخص بوده است؛ یعنی مشکلی، مسئله‌ای یا بحرانی در زمان خودشان وجود داشته و آن‌ها سعی ‌کردند همان مسئله را حل کنند اما وقتی زمان می‌گذرد، دیگر کارکرد و تأثیر سابق را ندارد اما بعضی حرف‌ها، فراتر از زمان‌ هستند. درست است که گوینده هر سخنی، مخاطب خاص خودش را دارد و با مردم زمانه خودش سخن می‌گوید اما بعضی حرف‌ها آن‌قدر پرمغز، پرعظمت، باارزش و پرمحتوا هستند که از زمانه خودشان عبور می‌کنند؛ می‌آیند و حتی دوران جدید را هم دربرمی‌گیرند. مثلاً سقراط در دوره خودش مباحثی را مطرح ‌کرده که شاید امروز دیگر به کار ما نیاید ولی وقتی می‌گوید حقیقت در گفت‌وگو است، یعنی گفت‌وگو موجب می‌شود یک حقیقت را کشف کنید؛ حقیقت از طریق گفت‌وگو، نقد و بررسی عریان می‌شود. می‌بینید این حرف آن ‌قدر اهمیت دارد و آن‌ قدر دلنشین است که با گذشت زمان از بین نمی‌رود. مولانا هم حرف‌هایی زده که پاسخی به وضعیت دوران خودش بوده است اما در میان این سخنان، معنا و اندیشه‌ای وجود دارد که به آن سخنان قدر و قیمت می‌دهد. مولانا، زمانه خودش را پس می‌زند و سخنی زیبا، دلنشین و تأثیرگذار می‌زند؛ سخنی آن‌قدر تأثیرگذار که قرن‌ها را طی می‌کند تا به انسان معاصر می‌رسد. مولانا وقتی از عشق سخن می‌گوید، پنجره‌های آسمان را باز می‌کند. او در شعری می‌گوید:
مَطْلعِ شمس آی اگر اِسکندری
بعد از آن هر جا رَوی نیکوفَری‌
در این شعر، جایگاه شمس را برای ما مشخص می‌کند، پله‌های آسمان را برای ما ترسیم می‌کند. انسان امروز احساس می‌کند برای رهایی از ملال و خستگی‌های روحی، دنیای زیباتری پیش روی خود دارد که می‌شود به آن زیبایی‌ها دل سپرد و به آن‌ها عشق ورزید طوری‌ که زندگی با آن‌ها گرم‌تر و ارزشمندتر می‌شود.
مولانا در شعری دیگر می‌گوید:
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
در این شعر به نسل امروز یاد می‌دهد که اگر در همین سطح زندگی، یعنی سطح برد و باخت و سود و زیان متوقف شویم، می‌پوسیم و از بین می‌رویم. یک جا باید از این دنیای سطحی بیرون آمد، اوج گرفت و بالا رفت.
وقتی مولانا درباره جاودانگی سخن می‌گوید، تصویر زیبایی از مرگ ارائه می‌دهد. این سخن دیگر فقط مربوط به زمان خودش نیست. انسان امروز که از مرگ و فروپاشی هراس دارد، وقتی حرف‌های مولانا را می‌شنود، احساس آرامش می‌کند. او می‌گوید:
تو مکن تهدیدم از کشتن که من
تشنه‌زارم به خون خویشتن
و در جای دیگری می‌گوید:
آزمودم مرگ من در زندگی است
مولانا، مرگ را نوعی گشودن پنجره به سمت زندگی می‌داند. این آدمی که در این دوران در کمیت فرو رفته است، وقتی اسم مرگ می‌آید، دچار اضطراب و تشویش می‌شود اما مولانا با ارائه تصویری متفاوت از مرگ، این امکان را پیش روی انسان می‌گذارد که به مرگ نه فقط به‌عنوان پایان، بلکه به‌عنوان نوعی گشودگی و گذار به سوی معنایی دیگر از زندگی نگاه کند.

آیا می‌شود از همین نگاه مولانا، چه درباره عشق، چه درباره خودشناسی، مرگ یا مسائل مختلف، راهی برای بهتر زیستن در جهان امروز پیدا کرد؟

امروز معنای زندگی، مسئله مرگ، امید، شادمانی و آرامش روان، مسائل جدی انسان هستند. اگر کسی بتواند به این مسائل پاسخ بدهد، می‌تواند با انسان امروز ارتباط برقرار کند. مولانا می‌گوید برای اینکه بهتر زندگی کنید، به چه ارزش‌هایی اهمیت بدهید. مولانا در این زمینه‌ها واقعاً اشعار و آموزه‌هایی دارد که می‌تواند پاسخگوی نیازهای انسان امروز باشد. مولانا وقتی از عشق می‌گوید، به زندگی معنا می‌دهد.
اتفاقاً وقتی نگاه می‌کنید، درس‌هایی در مثنوی وجود دارد که با توجه به آن‌ها می‌توانیم بهتر زندگی کنیم. شاید نخستین و مهم‌ترین حرفی که از مولانا یاد بگیریم، این باشد که می‌گوید خیلی مراقب ذهنتان باشید؛ همان چیزی که امروز بسیاری از روان‌شناسان مطرح می‌کنند و گاهی آن را به نام خودشان سیاهه می‌زنند، قرن‌ها پیش مولانا به ما گفته است که؛
جمله خلقان سُخره اندیشه‌اند
زان سبب خسته‌دل و غم‌پیشه‌اند
می‌گوید: مردم، می‌دانید چرا خسته‌دل هستید؟ چرا غم‌پیشه‌اید؟ چرا کنترل ذهنتان در دست شما نیست؟ وقتی مثنوی را می‌خوانید، یکی از حیاتی‌ترین بحث‌ها، این است که بیش از هر چیز، ببینید چگونه می‌توانید فرمان‌های ذهنی خودتان را کنترل کنید؛ خودتان را از خیالات منفی دور کنید، روحتان را از قضاوت‌های غلط آزاد کنید؛ وگرنه زندگی‌تان پر از رنج می‌شود. مولانا ابتدا خطر را گوشزد می‌کند. اینکه دشمنت در درون خود تو است؛ ذهن خودت است، خیالات منفی خودت است. وقتی از یک موجود ساده، یک هیولا می‌سازی، رنج می‌بری. وقتی مدام به خودت تلقین می‌کنی که بدبخت و بیچاره‌ای، رنج می‌بری. بخش زیادی از مثنوی، هشدار به همین مسئله است. یا مثلاً در شعری دیگر می‌گوید:
هر که از خلوت به دل قهر بگریزد
زان که در خلوت صفاهای دل است
یعنی گاهی با خودتان به خلوت بروید و فقط تمرکز کنید؛ درباره خدا به خدا بیندیشید، به اینکه در برابر او حاضر شده‌اید بیندیشید. ذهنتان را به تدریج این‌ گونه متمرکز کنید. یا در ابیاتی دیگر می‌گوید فکر ما همه پریشان است و تمرکز نداریم؛ مدام این ‌طرف می‌پرد و آن‌ طرف می‌پرد. اما وقتی عاشق بشوی، وقتی توجهت را به خدا بیشتر کنی، وقتی روی آفرینش و حقیقت تمرکز کنی، آرام‌آرام خدا تو را جذب می‌کند.

کدام آموزه‌های مولانا برای انسان امروز کاربرد دارد؟

یکی از درس‌های بسیار مهم مولانا این است که می‌گوید: ببینید، اگر در این دنیا بخواهید عجله کنید، شتاب داشته باشید یا با هیجان زندگی کنید، زندگی شما را له می‌کند و از پا درمی‌آورد. در زندگی عادت کنید، تمرین کنید و یاد بگیرید که صبور باشید. یاد بگیرید زود پاسخ ندهید و با عجله تصمیم نگیرید؛ چون اگر با عجله تصمیم بگیرید، زندگی‌تان واقعاً تباه می‌شود و از بین می‌رود و پشیمان می‌شوید. وقتی پشیمان شدید و پشیمانی‌هایتان زیاد شد، دیگر روحتان از درون فرسوده می‌شود. مولانا درباره صبر می‌گوید:
صد هزاران کیمیا حق آفرید
کیمیایی همچو صبر آدم ندید
اما نکته بعدی که برای زندگی خوب مهم است، این است که ما دائم می‌خواهیم کینه یک نفر را در قلبمان حمل کنیم و با او دعوا کنیم. زندگی ما فقط تبدیل می‌شود به پاسخ ‌دادن به رفتارهای بیهوده آدم‌هایی که ارزش این درگیری‌ها را ندارند. مولانا به ما می‌گوید اگر می‌خواهی روحت غنی شود، اگر می‌خواهی در این دنیا آرام‌تر زندگی کنی، به خیلی چیزها اعتنا نکن، به خیلی چیزها توجه نکن و به خیلی چیزها اهمیت نده. با قاعده آدم‌های بد بازی نکن.
او تعبیر بسیار قشنگی دارد و می‌گوید:
می‌شنیدم فحش و خر می‌راندم
ربّ یسّر زیر لب می‌خواندم
هر زمان می‌گفتم از درد درون
اهد قومی انهم لا یعلمون
یعنی اگر کسی به او بد می‌گفت، نمی‌ایستاد که پیراهن خودش را چاک کند، عربده بکشد، دعوا کند و ناله سر بدهد. می‌گفت: خدایا، آن‌ها را هدایت کن؛ آن‌ها نمی‌دانند. ما بخشی از رنج‌هایمان را به‌خاطر این تحمل می‌کنیم که مدام خاطرات منفی را در ذهنمان نگه می‌داریم و دائماً می‌خواهیم به همه پاسخ بدهیم. مولانا می‌گوید کسی که به تو بی‌ادبی می‌کند، در واقع دارد خودش را معرفی می‌کند. از دیگر پندهای مولانا در مثنوی این است؛ امکاناتی را که دوروبرت هست، نگاه کن. همیشه یاد بگیر آن چیزهایی را که داری هم ببینی و شکرگزار و سپاسگزار باشی. این‌ها آموزه‌هایی است که وقتی به آن‌ها اهمیت می‌دهید، می‌بینید زندگی آدم متفاوت می‌شود. وقتی مدام درگیر این و آن نشوم، وقتی ذهنم را از قضاوت‌ کردن و تحقیر کردن خودم بازبدارم، وقتی سپاسگزارانه و وفادارانه بر سر شکرگزاری زندگی کنم و زمانی که در زندگی یاد بگیرم و تمرین کنم که صبور و شکیبا باشم، نسبت به آدم‌هایی که این برنامه‌ها را انجام نمی‌دهند، بهتر زندگی می‌کنم. در دوران مدرن، همه دارند شتاب می‌کنند و کمتر کسی به کنترل ذهن خودش فکر می‌کند. بسیاری دارند قضاوت می‌کنند و می‌خواهند به آن چیزهایی برسند که اکنون در دسترسشان نیست. به همین دلیل، انسان مدرن ممکن است بیش از انسان گذشته با رنج‌های ناشی از شتاب، مقایسه، قضاوت و نارضایتی مواجه باشد و زندگی‌اش درهم‌ریخته شود. به این معنا، مولانا می‌تواند علاوه بر بحث جاودانگی، تنهایی و معنا، با همین اصولی که مطرح می‌کند، واقعاً به آدم‌ها کمک کند تا به زندگی‌شان ارزش ببخشند و برای انسان جدید، بسیار راه‌گشا باشد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha